به نام خدا

کتاب "راه طی شده " ، نوشته ی مهندس مهدی بازرگان  ، تفصیل و توسعه ی  4 جلسه سخنرانی وی به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان در آذرماه 1326  در مسجد سپه سالار است . در این کتاب ، نگارنده دل مشغولی های دینی خود را مطرح می کند و در مقدمه می نویسد : "اگر از دو دسته  از مردم امروزی که از لحاظ عقاید و افکار در دو قطب مخالف قرار گرفته ، یکدسته را  متدین  و دسته ی دیگر را متجدد می گویند ، بپرسید  وضع دینداری در دنیا چگونه است  و انسان متمدن تا چه درجه اعتقاد به کتب مذهبی پیدا کرده یا بعبارت دیگر بشر تا چه مرحله  از راهی را که انبیا رسم نموده اند طی کرده است . تقریبا یک جور جواب خواهید شنید . هر دو دسته جواب منفی می دهند . " در ادامه توضیح می دهد که چرا جواب این دو گروه منفی است . عواملی چون توجه بیش از حد به ظاهر عبادات را برای دسته ی اول و بی اطلاعی و بی خبری از علوم دینی را برای دسته ی دوم می شمارد .

وی با چنین مقدمه ای وارد بحث دین می شود و می خواهد دین را آنگونه که هست ، بدون پیرایه از هر گونه عادات کورکورانه و عقاید خرافی و با تکیه بر عقل سلیم بشری ، بازشناساند. در کتاب می خوانیم : بشر از روز اول در راهی جز راه انبیا پیش نرفته است و اتفاقا دسته ی افراطی دوم که پیشرو آنها مادیون علمی می باشند در جاده ای افتاده اند که سر منزل آن خدا و آخرت و دین است. شاید اینها به درک حقیقت و مبداء و معاد نزدیکتر باشند تا بسیاری از مقدسین خرافی مسلک. وی معتقد است که مردم در راه انبیا ، عقب افتاده اند و باید زحمات بسیاری بکشند تا بتوانند به معارف آنها دست یابند.  می خوانیم : دین حق یکی از سهل و ممتنع های روزگار می باشد که درک و اجرای آن گرفتاری ها ، انقلاب ها ، بینایی و رشد فوق ااعاده از ناحیه ی بشر لازم  دارد.

و یری الذین اوتو العلم الذی انزل الیک من ربک هو الحق و یهدی الی صراط العزیز الحمید .  (ص 3 )
و کسانی که بهره از دانش برده اند . خواهند دید آنچه از پروردگار تو نازل شده است همان حق است و راهنمای طریق عزت دهنده ی پسندیده، می باشد.

می خوانیم : خداپرستان خود را مثل بچه های عزیز دردانه ی خدا خیال کرده و هر مشکلی را با دعا و توسل می خواهند درست شود. فداکاری اولیای دین را برای تمام امت تا روز قیامت کافی تصور می کنند . بنابراین کوشش به خرج نمی دهند و حرکتی نمی کنند. دنیا پرستان چون اتکا و امید به جایی جز خودشان ندارند . با تمام قوی می کوشند و خیلی پیش می روند. ولی به همین دلیل که زیر پای محکم ندارند مثل پرشی که از بالای تخته ی روی آب بشود سرپیش می آید و پا پس می رود. بالنتیجه پیشرفت حاصل نمی شود. سرنگون هم می شوند. وی معتقد است که این دو گروه بالاخره به هم خواهد رسید و آنروز ، روز سعادت بشر است .

می نویسد :" به نام خدا و برای تدارک و تسریع آنروز این کتاب را شروع می کنیم ..."

ترتیب بیان مطالب در کتاب که در 6 بخش صورت می گیرد ، بدین ترتیب است :
 فصل اول به خصوصیات دعوی پیامبران ، انکار انبیا ، اختلاف انبیا با فلاسفه و دانشمندان ، قیاس الهام هنرمندان و وحی پیغمبران و ... می پردازد .
فصل دوم  به خلاصه ی ادیان ، اولین ندای هدایت ، پیامبران صاحب شریعت ، آخرین ندای هدایت یا مرحله ی نهایی سیر و ... می پردازد .
3 فصل بعدی که با عنوان های مراحل اول تا سوم از راه طی شده نام گرفته اند به اصول سه گانه ادیان یعنی توحید ، عبادات و قیامت می پردازد.
و در فصل آخر با عنوان ( اما راه بشر ...) به دستاوردهای روشن گر و علمی بشر مترقی امروز و مقایسه ی آن با تعالیم قرآن  می پردازد .

در این گزارش سعی کرده ام ، نکات کلیدی از هر فصل را بیاورم تا مفهوم کلی ( راه طی شده ) بیان شود.  

فصل اول : خصوصیات دعوی پیامبران

در این فصل به  انکار پیامبران توسط مردم پرداخته است ، آیات متعددی از قرآن کریم را برای بیان این انکارها می آورد و معتقد است که برای بشر بسیار عجیب و محال است که بشری مانند خود آنها از جانب خدا مطالب و دستورهایی دریافت نماید  ، از همین رو پیامبران را انکار می کردند. آنها انتظار داشتند که پیغمبر خدا غیر از آدمیزاد و از فرشتگان باشد. بعد با اشاره ی کوتاهی به مسئله ی وحی وارد بحث اختلاف میان پیامبران با فلاسفه و دانشمندان می شود . در این بخش که بسیار با دقت و با مثال های متعدد همراه است ، تفاوت های عمده ی این دو گروه را بیان می کند. از آن جهت این دو گروه را با هم مقایسه کرده است زیرا معتقد است در تشکیل عقاید ، هدایت افکار و آرزوهای جامعه این دو گروه نقش بسزایی دارند.برای مثال می خوانیم :حضرت عیسی (ع) به بنی اسرائیل فرمود من نیامده ام کلمه ای بر تورات بیفزایم یا کلمه ای از آن بردارم و روی این اصل مسیحیون عهد عتیق و عهد جدید را مقدس و محفوظ می دارند. ارسطو بهترین شاگرد افلاطون است ولی گفتار استاد را قبول ندارد. مکتب جدید باز می کند و می گوید افلاطون را دوست دارم اما به حقیقت بیش از افلاطون علاقه مندم. در جایی دیگر می خوانیم : سر ویلیام جیمس می آید در مکتب خود به نام پراگماتیسم حقیقت را آن چیزی می داند که در عمل مفید باشد و حق آنچیزی که با واقع منطبق گردد. حال اگر شما بخواهید تعریف صحیحی برای امر نسبی مفید . برای تشخیص واقع بیان کنید در دور تسلسل عجیبی گرفتار خواهید شد و بالاخره پایدرس  فلسفه باین نتیجه خواهید رسید که حضرات نه تنها گرهی و مشکلی را نگشوده اند بلکه انسان را کلاف سر درگم و بیچاره هم می فرمایند. بگفته ی خیام:
آنانکه محیط فضل و آداب شدند     در جمع کمال شمع اصحاب شدند       ره زین شب تاریک نبردند برون     گفتند فسانه ای و در خواب شدند
در مقابل این تفرق و تحیر فلاسفه در نزد انبیا توحید و تقویت حکم فرماست . شعار انبیا  تعالوا الی کلمه سواء می باشد. در حالی که انبیاء با صراحت و قوت تکلیف بشر را روشن می نمایندو فلاسفه شخص را از سادگی و صفای فطری بتاریکی حیرت و بدبینی نسیت به خلقت و حقیقت در می آورند.و مثال های متعدد دیگر که مجال نیست. در بخش پایانی هم مقایسه ای بین هنرمندان و پیامبران از آن جهت صورت می گیرد که هر دو گروه بدون تعلیم خاصی ، نبوغ و استعداد های ذاتی بروز داده اند .می خوانیم : هنرمندان اصیل و پیغمبران صدیق هر دو الهام می گرفته و تحت تاثیرات غیر ارادی غیرمصنوعی به پرواز در می آمده اند ولی با این تفاوت اساسی که اولیها در نتیجه ی هم آهنگی و رشد فوق العاده ی استعداد های نفسانی توانسته اند عواطف و احساسات حیوانی را بوجه اکمل تحریک و ترجمه نمایند و نمونه کامل لطافت و دقت یا شدت تمایلات بشری باشند در صورتیکه پیغمبران پا در عالم دیگری گذارده راهی ما بین دل و عقل گشوده از عشق به علم و از حق به حقیقت رسیده ، عوض آنکه در داخل احساسات و عواطف حیوانی محدود بشری رشد پیدا نمایندو نظرشانبر جاذبه های عمر کوتاه دو روزه ی دنیا باشد ارتباط و هم آهنگی با عالم کلی وجود و سیر در میدان بی انتهای خلقت از مبداء تا معاد را وجهه ی همت قرار داده اند ...

فصل دوم  خلاصه ادیان

دین ، آن دین حق صحیحی که قرآن می گوید :
قولوآمنا انزل البنا و ما انزل الیکم و الهنا و الهکم واحد و نحن له مسلمون (ص20)
یک دین بیشتر نیست و تفاوتی ما بین گفته های پیغمبران بر حق نباید گذاشت .
این دین واحد پس از حذف مظاهر یا فروعی که بعضی متناسب زمان و مکان از ابتدا وجود داشته و بعضی بعدا مزید شده است در سه جمله یا سه ماده ی ذیل خلاصه می شود : یک ) دنیا را خدایی است واحد ، 2) بشر مقید بوظائف و آدابی می باشد ، 3)پس از مرگ بهشت و جهنمی در کار است .
بعد از توضیح مختصر موارد بالا به ترتیب پیامبران را می شمارد و ادیان نزد هر یک را با استفاده از آیات قرآن و ... باز می شناساند و ویژگی های مهم  ، اقوام و سرگذشتانشان را بیان می دارد  . حضرت آدم ، حضرت صالح  ، حضرت ابراهیم ، نسل ابراهیم ، حضرت یعقوب و یوسف ، حضرت شعیب ، حضرت موسی ، حضرت عیسی ، پیغمبر آرین و حضرت محمد (ٌص)  از جمله ی آنان هستند . با استفاده از این مطالب به یک نتبچه گیری می رسد و آن این است که سیرزنجیرواری که پیامبران داشته اند با سیری که انسان ها در زمینه ی شناخت ادیان کرده و می کنند در تضاد است ، دو سیر متضاد ! مطالعه این دو سیر علاوه بر جنبه ی تاریخی فواید دیگری هم دارد. اغلب مردم عقیده دارند که مخترع ادیان پیغمبران بوده اند . تصور می کنند آنها هستند که دستگاه های کهانت و روحانیت را درست کرده اند . پیغمبران را معماران واقعی اصلی معابد و مولفین اولیه عقاید دینی بشر می دانند . شاید حقیقت چنین نباشد.  (ص 46 47        خواستی بنویس !)

بعد از بیان این مطالب به بررسی مذاهب باستانی می پردازد. مذاهب ودا در مصر ، مذهب زرتشت در ایران ، مذهب هندو ها . بررسی مشترکات این ادیان و توحیدی بودن آنها با آوردن اصول از هرکدام  . در این بخش ، نویسنده با وسواس و دقت خاصی نظرها وکتاب های مهم پیرامون این ادیان را مطالعه کرده است و از هیچ تلاشی دست برنداشته است .

مرحله ی اول از راه طی شده       توحید

در این فصل پیرامون وحدانیت و توحبد بحث می کند . ابتدای فصل ،به سیر وحدانیت در تاریخ بشر می پردازد. می خوانیم : تا آنجا که تاریخ نشان می دهد قدیمی ترین بشر متمدن بشر بت پرست بوده است . این خود اولین قدم با فیام بشریت در راه توحید می باشد. انسان در آستانه ی تمدن برخورده است  باینکه در دنیا قانون علت و معلول حکم فرما می باشد. هر پدیده ای یا اثری که مشاهده می شود ناچار موثری باید داشته باشد. و بعد پیدایش رب النوع های مختلف را ریشه بابی می کند.  می خوانیم : پرستش آثار طبیعتی قدم بزرگی بود که بشر از دائره ی خودبینی و خودپرستی فراتر نهاده متوجه عظمت طبیعت و تاثیر مثبت بعضی از آثار آن گردید. درست است که در این موقع نیز به عقیده ی ما خدای او مخلوقی بیش نبود ولی از مخلوق های عالی طبیعت بود. لااقل مافوق تصور و هم دارای وجود خارجی  واقعی بود. بعد از آن بطور مفصل به پیدایش فلسفه می پردازد . می خوانیم: دنیا هیچ وقت متوقف نمی شود. بشر که راه تکامل را می پیمود نمی توانست تا ابد دلخوش با این افکار باشد.3 دسته  افکار جدید در مقابل بت پرستی ایجاد شد : دسته ای نسبت به محسوس و غیر محسوس دنیا نظر تو خالی نگریسته منکر هرگونه واقع و حقیقت مطلق شدند.اینها سوفسطاییان بودند. دسته ای دیگر به سرپرستی ذیمقراط ماده را منشا تمام آثار و یگانه موثر در عالم گرفتند . اینها مادیون اند. بالاخره دسته ی سوم که در راس آنها افلاطون ، ارسطو و سقراط را می شناسیم ، برای دنیا صورتی و سیرتی با جسمی و روحی قائل شده ، همه ی چیز را مرتبط و ناشی از ارواح مجرد دانستند و پیش خود پس از یک سلسله تحصیلات و اقتباس و استدلال های کلاسیک معتقد به مبدا واحدی برای روح ها گردیدند و اعلام توحید نمودند و الی آخر ... . با پیدایش علوم جدید و فلاسفه ی جدیدی چون بیکن ، دکارت و ... موج جدیدی از برخورد دین و علم شکل گرفت. این برخورد از آن جهت بود که علم ، انسان را وادار به تفکر و تجربه می کرد در حالیکه دین آن زمان یکسری دستورات ثابت و بدون تغییر بود. این برخوردها  باعث عوامل زیر شد : مخالفت مکرر روحانیون  وقت با اکتشافات علمی . مخالفتی که البته آن را ناشی از افکار دینی و مذهب می دانستند و وقتی حقانیت مدعیان ثابت می شد یک درجه عقاید مردم پایین می آمد . با پبدا شدن موضوع و مشغولیت تازه و تحت الشعاع قرار گرفتن افکار و دستگاه های دینی. یا کشف بسیاری از مجهولات ، چاره و علاج بسیاری از دردها و همچنین بروز نتایج محیرالعقولی که صرفا از راه علوم و بدون استمداد از نام خدا و دین حاصل گردیده بود مردم را از آن خضوعی که نسبت به ادیان داشتند خارج ساخت. در حقیقت در نظر آنها رقیب تازه ای برای خدا پیدا شد. نتایج فوری این امر این شد که دین و علم که تا آن زمان توام با یکدیگر و در انحصار روحانیون بودند از هم جدا شدند. البته دینی مه سخن از آن می آید دینی است که بازرگان این گونه تعریفش می کند : دین تحریف یافته ی کسانی که طبیعتی و ماوراء طبیعتی قائل اند.آنهایی که دین را ممزوج به افکار قدیمی و تابع علوم  و فلسفه ی غلط یونان نموده اند و اصرار دارند آن را همیشه در قالب یک سلسله تشریفات و ظواهر کهنه ی مندرس جلوه دهند.آنهایی که اثبات وجود خدا و نشانه ی حقانیت پیغمبر و دین را پیوسته در استثناها و خلاف عادت ها جستجو می نمایند. برای بیان مسائل دین و توضیح احکام آن محسوسات عالم و قوانین واقعی را که در طبیعت حکم فرما می باشدو باید از طریق علوم صحیح درک شود کنار گذارده متوسل به تعبیرهای عجیب و غریب یا علوم خرافاتی مرموز می شوند وبر سبیل بت پرستان از روی احساسات بشری شمائل خدا را تصویر می نمایند . بر پیکر دین هایی ضربه وارد می شود که غبار خرافات جمال حقیقی فطری اولیه اش را به شرک برگردانده باشد.

مثالی می آورد که خلاصه اش این است : بیاد دارم شخص محترم فاضلی از اهالی قزوین  بیان می کرد شبی در تابستان  با دوستان جمع بودیم که برخلاف عادت این شهر نسیمی از شمال آمد نه از شرق که همیشه می آمد ه است. همه تعجب کردند . آن شخص گفت : سبحان الله ! همین دلیل وجود خداست ، اگر همیشه باد از یک طرف بر شهر ما میوزید از کجا معلوم می شد که یک دست غیب و اراده ای هم در کار است .بازرگان می نویسد :  برای این شخص محترم و برای غالب معتقدین ما آن نسیم معمولی که منظما از مشرق می وزد فرستاده ی طبیعت است و دلالتی بر وجود خالق ندارد. فقط آن نسیم غیر معمولی که برخلاف روش طبیعی بوزد از جانب پروردگار ذوالجلال می باشد !

وی معتقد است : علم اشتباهات و خرافاتی را که به دین چسبیده بود پاک کرد و آن تصویر غلطی را که مردم در لباس دین ولی به اعتبار افکار قدیم از دنیا و حقایق عالم می نمودندباطل کرد.  بعد از بیان مطالبی پیرامون علم و دین به سرغ ادامه ی بحث می رود . می نویسد : گرچه بعد از پبغمبر اسلام ، اقوام مشرک نابود گشتند و بت پرستی از میان رفت ، مسئله ی جدیدی ایجاد شد و آن جنگ یا بی اعتقادی با منکرین خدا بود . این سیر را بصورت تاریخی با آوردن مثال های متعدد مورد برسی قرار می دهد. از تاثیر متون ترجمه شده ی یونانی بر افکار دین داران در قرن دوم تا نظریه های شیمی آلی توسط شیمیدان فرانسوی برتلو  و فرضیه ی کوانتا . در این نظریه ها ، ه فقط در مواقعی که نمی توانند توجیهی داشته باشند ، برای خداوند درجه ای ضعبف و احتمالی قائل می شوند . بازرگان در این باره می نویسد : پس بهتر که اصلا خدایی در کار نباشد !!!

خیلی عجیب است ... حقا که      ما قدرو الله حق قدره (ص89) بشر موحد درس خوانده و تربیت یافته امروز هم مانند مشرکین معاصز عیسی و محمد قدر خدا ابدا نشناخته او را دائما روی شمائل و بتناسب اوهام خود وصف می کند . سبحان ربک رب العزه عما یصفون  منزه است پروردگار تو – آن پروردگار صاحب عزت – از آنطوریکه او را وصف کنند .(ص89)

یا دنیا و عالمی هست یا نیست. اگر چیزی نیست منکرین خدا چیزی نگویند و جدالی هم نکنند. اگر چیزی هست علم انسان روز به روز با اینجا می رسد که یک چیز بیش نیست. شما اسم آن یک چیز را که هر چه هست از اوست آنچه می خواهید بگذاریدو پیغمبران او را خدا نام گذارده اند! هو الله الخالق الباری المصور له الاسماء الحسنی(ص93)

سبح اسم ربک الاعلی- الذی خلق فسوی- .الذی قدر فهدی-والذی اخرج المرعی-فجعله غثاء احوی     (ص99) تسبیح کن نام پروردگار والای خود را – آنکسی که آفرید و پس از ان راست و درست کرد و آن کسی که انداره و مدت قرار دادو سپس راهنمایی نمود- و آنکسی که گیاهان چراگاه را از زمین بیرون آورد-پس آن را خشک و سیاه گرداند.

الله ! لا اله الا هو !

مرحله دوم از راه طی شده      عبادات

می نویسد :عبادات در هر مذهبی یکی از جنبه های سه گانه ذیل را دارد. اول عبادات نسبت به خالق که در قرآن بنام عمومی صلوه ذکر شده است و بطور کلی عبارت است از اعتراف به بندگی خدا و دست نیاز دراز کردن به درگاه او.دوم عبادات نسبت به خلق است مانند نیکوییبه پدر و مادر، صله رحم، اصلاح امور مردم و... . همچنین جنبه ی منفی امر یعنی خودداری از ظلم، دزدی و کم فروشی ، غیبت ، سخن چینی و ... . سوم عباداتی که دو طرف آن خود شخص است. یک قسمت از این عبادات جنبه ی مادی دارد مثل طهارت ، روزه و یک قسمت جنبه ی اخلاقی دارد مثل محبت،بلند نظری ، قناعت، وفای به عهد .

بشر چه در زمان معاصر انبیا چه بعد از آنها همیشه با این فصل از ادیان یعنی با عبادات مخالفت ذاتی ابراز داشته است.اولا از این بابت که نسبت بحقانیت دعوی تردید داشته است و ثانیااز این جهت که می خواسته است زیر بار تکلیف و قیود بسیار سنگینی که خلاف تمایلات نفسانی و گاهی اوقات منافی منافع مادی شخصی او بوده است برود.حال به بحث درباره ی سعادت می پردازد هم دنیویو هم اخروی و م سیر اسعادت طلبی بشر را مورد برسی قرار می دهد. وی می گوید : انسان عاقل می داند که شرط اساسی و حداقل سعادت مادی حفظ سلامتی و ادامه زندگی می باشد. برای رسیدن یه این امر بشر یکسری زحمات را تحمل می کند و کارهایی را انجام می دهدو در کل زیر بار قیود بهداشت می رود. مثلا رعایت رژیم غذایی خاص و ... از طرفی انسان موجودی اجتماعی است و می خواهد در جامعه زندگی کند و به نفعش هست که همسر خوب ، همسایه ی خوب ، همکار خوب ، مشتری خوب ، پلیس خوب ، نانوای خوب ، وزیر خوب و بطور کلی اجتماع منظم و خوب داشته باشد و چون به آنها محتاج است باید در حفظشان بکوشد.برای همین یکسری قواعد را باید رعایت کند. قواعدی که بسیار نزدیک و مشابه عبادات از نوع دوم است. پس می بینیم که بشر برای رسیدن به نفع مادی خود  ناخودآگاه دارد اموری را انجام می دهد که عبادت هم محسوب می شود. بازرگان در این جا از سفرش به فرانسه برای تحصیل خاطره ای تعریف می کند. می گوید : در یکی از لیسه های پاریس به ما منزل دادند . در تالار ناهارخوری تابلویی با این پیام را دیدم: اگر می خواهید فرانسوی خوبی باشید ، نان را تفریط نکنید.  از این نصیحت بسیار تعجب کردم چرا که دیدم دارند به مسئله ی اسراف مسلمانان اشاره می کنند  و جالب این بود که این لیسه ، لائیک بود یعنی مدرسه ی غیرمذهبی و لین تابلو صرفا جهت جلوگیری از فساد مادی بود .

مثال های دیگری از عدالت ، مالیات ، خمس و زکات می آورد و می گوید اینجاست که معنویون و مادیون ، به همدیگر می رسند و سر حد مشترک می یایند.می بینیم پیغمبران که از یک مبدا فوق بشری و با هدفی بکلی جدا از لذائذ دنیا راه افتاده بودند همان را گفته اند که امروز بشر خودپرست مادی به آنجا می رسد! روشندل و روشن بین در یک نقطه به هم می رسند! دیده ی بینا آنرا می بیند که دل پاک از روز اول خواسته بود.

ادامه ی این بحث ها با بررسی هرکدام از موضوع های زیر به صورت بالا دنبال می شود : اخلاق معنوی و اخلاق مادی، وظائف اجتماعی ، تحصیل علم ، آزادی بشریت و مبنای وظائف مدنی  ، آزادی خدایی و مبنای عبادات دینی و... که در همه این امور با استدلال به این نتیجه می رسد که هم در دین و هم با عقب بشری می توان به آن دست یافت. دین و عقل جدای هم نیستند !

حال می خواهد رمز خوشبختی ملل غرب را بیان کند. می نویسد : ما اغلب این طور عقیده داریم که یگانه راه سعادت بشر- اعماز سعادت دنیا و نجات آخرت-خداپرستی استو مردم کافر و غیر مسلمان در دو دنیاگرفتار غضب الهی بوده روی خوش نمی بینند. ضمنا چون یک مقدار تبلیغات دینی مبتنی بر همین فکر است و در عمل مواجه با خلاف می شود، از همین جا لطمه ی بزرگی به دینداری جوانان می رسد.دوستی با تعجب از من می پرسید چگونه است که در ممالک غربی که اهل قرآن نیستند و بطور عموم مقید دین خاصی نیستند ، این طور درستی  ، پاکیزگی و بالنتیجه آبادی و سعائت حکم فرماست ؟ پس معلوم می شود بدون اعتقاد به خدا و ترس از جهنم هم ممکن است جامعه ای صاحب مکارم اخلاق و خوشبخت شود . بازرگان این طور پاسخش را می دهد : باید قبول کنیم که بشر روی دانش و کوشش و بپای خود راه سعادمت در زندگی را یافته است و این راه سعادت تصادفا همان است که انبیاء نشان داده بودند ! نباید افراط در علاقه به دین ، ما را وادار به دعوی یک حق انحصاری نماید که قرآن و حدیث آنرا رد کرده اند. سفره ی کرم خداوند بر دوست و دشمن گسترده است . کلا نمد هولاء من عطا ربک و ما کان عطاء ربک محظورا ( ص 124  اسرا 20)

در پابان این فصل به بررسی دین و جامعه شناسی می پردازد . در این بخش  از تلفیق نظریه های جامعه شناسی مدرن و احادیث و روایات استفاده می کند . به مسئله ی بی نیازی جامعه از دین و عبادات می پردازد و می گوید : اجتماع نمی تواند از عقیده و هدف یا از مسلک و مذهب بی نیاز باشد. چون لازمه ی پیشرفت و وصول بمطلوب اجتماعی وجود اعتقاد و علاقه ی فرد فرد افراد و حضور پلیس درونی می باشد . باز مسئله بر می گردد باینکه فرد انسان نمی تواند بی بند و بار در این دنیا زندگی کند . اشاره ای هم به جامعه شناسی ایران و ملل دیگر می کند ، مقایسه انجام می دهدو می گوید : اگر جامعه های اروپایی به دلایلی که گفتیم احتیاج به دین داشته و خواهد داشت ، جامعه های شرقی ( خصوصا ملت باهوش و در عین حال تنبل و سست مسلک و ظاهرآرای ایرانی) بدلائل بیشتر و قویتری ناگزیر از معتقدات دینی متقن می باشد.و به عنوان نتیجه گیری از این فصل می نویسد : حس نفع پرستی بشر را به آنجا رسانده است که دوتای از عبادات سه گانه یعنی آنچه را که راجع به نفس و خلق است حتی شدیدتر از توقع شرع انجام می دهد. به این ترتیب می توانیم بگوییم در این مرحله از مراحل انبیاء بشر به پای خود دو سوم راه را طی کرده است .قدم اول را وقتی برداشت که از حدود مطلق العنانی حیوانیت پایین تر آمده توجه به نفس خویش نمود.درین قدم سراپا بنده ی شکم و شهوت شد و هدفی جز خواب و خوراک و تنعم های جسمانی نداشته هرگونه تجاوز به دیگران را مجاز می دانست. بعدا که دید کنافع او با منافع اطرافیان کم و بیش در ارتباط است صاحب خصال اخلاقی گردید و رفته رفته از بندگی نفس پای به درگاه خدمت جمع گذارد. امروز یک فرد متمدن واقعی یک فرد اجتماعی به تمام معنی می باشدکه منافع خصوصی را در قبال وظائف اجتماعی محو کرده است و شاید به زودی یک فرد بین المللی جهانی شود. ولی قدم سوم یا ثلث باقیمانده ی راه را که از نظر انبیا ثلث اول و از لحاظ بشر ثلث آخر می باشد و عبادت نسبت به خالق است هنوز طی نکرده و برنداشته است.

ان الارض یرثها عبادی الصالحون

مرحله ی سوم از راه طی شده   قیامت

آخرین مرحله و صعب العبورترین قسمت از راه انبیا برای بشر همین مرحله است. برای انیبیاء نیز گو اینکه مراحل سه گانه به آن ترتیبی که درجه بندی کردیمو بشر پیموده پیش نیامده است ولی درک این قسمت و اطمینان بر وقوع رستاخیز از همه مشکلتر بوده است تا بجائی که به گفته ی قرآن کریم حضرت ابراهیم از تصور آن ناراحت بود و رای اطمینان قلب خود از خدا خواست نشان دهد چگونه مرده را زنده می کند. حضرت رسول چنین درخواست و تجربه ی عملی را ننمود ولی در جواب کنجکاوی امت او راجع به چگونگی ساعت (روز قیامت)  خطاب رسید : فیم انت من ذکریها الی ربک منتهیها (ص156)  تو در چه وضع و حال از ذکر این مطلب هستی !؟ نهایت آن به درگاه پروردگارت می باشد و سر از آستان الوهیت در می آورد!

آن روز که انبیا فریاد می زدند ای مردم بعد از این دنیا آخرتی هست و شما به کیفر نیم و بد اعمالتان خواهید رسید .مردم در هر دو جمله و در هر جمله از جندین بابت تردید و تمسخر می کردند: یک ) وقتی آدم مرد ، مرده است . بیجان و پوسیده و متلاشی می شود.دیگر چه زنده شدنی؟ دو ) اعمالی که ما انجام می دهیم و آنچه فکر می کنیم و هستیم معاصرین ما به زحمت درک می کنند یا نمی فهمندو مخفی خواهد ماند و یا فراموش می شود. تازه اینها هم خواهند مرد . کی حساب و کتاب آنرا نگاه خواهد داشت ؟ سه ) اصلا به چه مناسبت و به چه دلیل خبری باشد. این چه بازی و چه هوسی است که خدای فرضی شما دارد ؟ آن خدائی که ما می توانیم قبول کنیم خدای عادل است که هرگز نمی آید بندگان ضعیف را برای کارهایی که در نتیجه ی طبع بشری عملا خود او وادار کرده است انجام دهند عذاب کند! بعلاوه از کجا معلوم آنچه را خوب یا بد می گویند جنبه ی نسبی نداشته باشد و انسان هم مثل حیوانات به تبع خلقت و طبیعت خود وظیفه اش مبارزه و درندگی و جلب نفع نباشد؟ این چه ظلمی است که در مقابل یک خبط یا انحراف کوچک آتش ابدی دامنگیر موجود ضعیف بیچاره شود ؟ چهار) اگز غرش خدا از بهشت لطف به بندگان است و جهنم برای تنبیه بدکاران می باشد چه لزومی داشت خداوند حکیم علیم شما چنین اکل از قفائی بکند؟ راحت تر بود بد را اصلا بد خلق نمی کرد و خوب را به زحمت عبادت نینداخته یکسره بجوار لطف خود میبرد ! خلاصه آنکه مسئله ی قیامت هر طرف آنرا که بشر روی فکر خویش و منطق بشری نگاه می کند ناجور در می آید و اگر ملاحظه ی انبیاء و خوف از خدا نبود آن را محال قبلی اعلام می نمود. جواب های مختلفی که برای این سوال ها داده شده است را مورد بررسی قرار می دهد و در آخر رجوع می کند به آیات قرآن کریم .برای مثال : آگاهی انحصاری خداوند به مسئله ی قیامت یعنی به پیدایش پدیده ای که هنوز ترکیب و تشکیل نشده است. زیرا که بشر فقط چیزهائی را می تواند بشناسد و درک می کند که حادث شده باشد و الا همان طور که دانشمندان علوم طبیعی و فلاسفه مثال می زنند آشنائی به تمام خواص و آثار دو عنصر اکسیژن و ئیدروژن به هیچ وجه به انسان اجازه و وسیله برای پیش بینی خواص آب که ترکیب آن دو است نمی دهد. ترکیب همیشه امر تازه ایست که تا حاصل نشود و مورد آزمایش و مشاهده قرار نگیرد  کیفیت آن از هر بابت بر انسان پوشیده خواهد بود. یا تشبیه نزول باران و یا اطلاع خداوند از موجودی که در تخمدان مادر در حال نشو و نمی می باشد.

 

نتیجه گیری :

مهدی بازرگان در کتاب راه طی شده ، به مسائل و موضوع های  خیلی زیادی می پردازد که به گونه ای با دین و تفکر دینی مرتبط است . همین امر ، یعنی پرداختن به مسائل مختلف مانند جامعه شناسی ، فیزیک ، شیمی ، تاریخ ، فلسفه ، هنر و... ، باعث می شود خواننده از یک بعدی نگاه کردن به مسئله ی دین خارج شود و تفکر دینی را در جریان علمی و روزمره ی زندگی مورد بررسی قرار دهد. نویسنده چون می خواهد هر مسئله ای را که می نویسد برایش توضیح و تقسیر مفصل بیاورد تا خواننده آن را کاملا متوجه شود ، گاهی باعث پراکندگی موضوع ها نسبت به هم می شود. این کتاب ، بیشتر از اینکه یک متن نوشته شده برای کتاب باشد ، سخنرانی است که به صورت مکتوب و یک طرفه ارائه شده است .پراکندگی مطالب استفاده شده در این کتاب ، که بیشتر به مانند سخنرانی است باعث سردرگمی خواننده هم می شود. ولی با این همه ، تلاش نویسنده در توضیح دقیق جزییات قابل تحسین و تقدیر است.

راه طی شده درباره ی دین و دین داری نوشته شده است. همان طور که خود نویسنده در مقدمه ی کتاب نوشته است می خواهد دو جریان متدینین و مادیون را به هم پیوند بزند. این طور که من برداشت کردم ، نویسنده علاقه ی خاصی به کشورهای صنعتی غربی داشته است و می خواسته همه ی دستاوردهای آنها را تحت پوشش دین ، دین کامل اسلام ، پوشش دهد. که موفق هم بوده است.از این کتاب چنین نتیجه می شودکه بازرگان می خواهد بین دین و علم ، روحانیون و روشنفکران و ... رابطه ی پایدار و دوطرفه ای برقرار کند . رابطه ای که به سود و منفعت هر دو گروه است .

راه طی شده ، راه انسان هاست ، راه تکامل آنها .

محمد فیاض

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 23:3 توسط محمد فیاض |